سلام دوستان من در این وبلاگ همه جوره مطلب میگذارم اگر انتقاد یا یشنهادی دارید . میتوانید در بخش نظرات و یا به ایمیل آدرس kazem_khatar_93@yahoo.com& lianrashashkanjoon@yahoo.com برای ما ارسال کنید . ممنونم .
دوشنبه بیستم آبان ماه ۱۳۸۷ مصادف با سالروز ولادت امام هشتم، امام رضا(ع) است، امام بزرگواری که زهد اخلاقی وی موجب شد نه تنها در مدینه بلکه در سراسر دنیای اسلام به عنوان شخصیتی محبوب از خاندان پیامبر اسلام شناخته شده و مورد احترام قرار گیرد . ابوالحسن علی بن موسی (ع) ملقب به ” رضا” امام هشتم است، کنیه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امیر نیز ملقب به ابوالحسن بوده است حضرت رضا را ابوالحسن ثانی گفته اند. مشهورترین لقب ایشان “رضا” بوده است . از دیگر القاب آن حضرت رضا، صابر ، رضی و وفی است . در مورد اعطای لقب رضا به امام هشتم آمده است : بدان جهت آن حضرت را رضا نامیدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و برای پیامبر و ائمه نیز در زمین رضا بود . و نیز گفته اند چون مخالف و موافق گرد آن حضرت بودند وی را رضا نامیدند . همچنین گفته اند چون مأمون بدان حضرت ، رضایت داد وی را رضا گفته اند .
● شخصیت علمی و اخلاقی آن بزرگوار شخصیت ملکوتی و مقام شامخ و زهد اخلاقی حضرت رضا و اعتقاد شیعیان به او سبب شد نه تنها در مدینه بلکه در سراسر دنیای اسلام به عنوان بزرگترین و محبوبترین فرد خاندان رسول اکرم (ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترین پیشوای دین شناسند و نامش را با صلوات و تقدیس ببرند. بیست و چند سال نداشت که در مسجد رسول الله به فتوی می نشست. علمش بسیار و رفتارش پیامبرگونه و حلم و رأفت و احسانش شامل خاص و عام می شد. کسی را با عمل و سخن خود نمی آزرد، تا حرف مخاطب تمام نمی شد سخن خود را قطع نمی کرد. هیچ حاجتمندی را مأیوس باز نمی گرداند. در حضور مهمان به پشتی تکیه نمی داد و پای خود را دراز نمی کرد. هرگز به غلامان و خدمه دشنام نداد و با آنان می نشست و غذا می خورد. شبها کم می خوابید و قرآن بسیار می خواند. شبهای تاریک در مدینه می گشت و مستمندان را کمک می کرد. ….. ● دلیلهای تحمیل ولایتعهدی به امام رضا ▪ پس از قتل امین ، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در میان بنی عباس فرد برجسته ای که مورد قبول و رضایت همگان باشد وجود نداشت . در یمن، کوفه، بصره ، بغداد و ایران عامه مردم از زمان منصور به بعد، انتظاری که از خلافت بنی عباس داشتند در نیافتند زیرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعی بودند از این رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علی (ع) بودند و امیدها و آرزوهای خود را به افراد برجسته و متقی این خاندان بسته بودند. فضل و مأمون با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهای مهم و شورش مردم (مانند قیام ابوالسرایا در کوفه و علوی دیگر در یمن) به این نکته پی برده بودند و می خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازی از خاندان علی به ولیعهدی رضایت مردم را به خود جلب کنند و پایه های خلافت مأمون را مستحکم سازند به همین جهت مأمون در سال ۲۰۰ قمری بنا به گفته طبری رجا بن ابی الضحاک و فرناس خادم (در بعضی از روایات شیعی یاسر خادم) را به مدینه فرستاد تا علی بن موسی بن جعفر و محمد بن جعفر (عموی حضرت رضا) را به خراسان ببرند. ▪ در روایات شیعه آمده است که مأمون به حضرت رضا نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان بروند نه از راه کوفه و قم و دلیل این امر را کثرت شیعیان در کوفه و قم ذکر کرده اند زیرا مأمون می ترسید شیعیان کوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. این مؤید آن است که عامل فراخواندن حضرت رضا به خراسان عاملی سیاسی بوده و مأمون می ترسیده کثرت شیعیان در کوفه و قم سبب شود که آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته کار به کلی از دست مأمون خارج شود. ● حدیث سلسلهٔ الذهب مشهور است به هنگام ورود حضرت رضا (ع) به نیشاپور طالبان علم و محدثان گرد آن حضرت که بر استری نهاده بود جمع شدند. و از ایشان خواستند که حدیثی بر آنها املا فرماید. حضرت حدیثی بطور مسلسل از آباء طاهرین خود رسول الله (ص) و جبرئیل از قول خداوند روایت کرد که « کلمه لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی» یعنی کلمه توحید با لا اله الا الله حصار و باروی مستحکم من است و هر که به درون حصار من رفت از عذاب من در امان مانده. این حدیث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهارتا حضرت رسول به سلسلهٔ الذهب معروف شده است و درباره اینکه چرا آن حضرت این حدیث را املا فرمود باید گفت که این اقدام نوعی دعوت به وحدت کلمه و اتفاق بوده است زیرا اساس و مدخل آن این است که معتقدان به خود را از هرگونه تشویش و عذابی در امان می دارد و مسلمانان باید با توجه به آن در درون حصار و باروی اسلام از اختلاف کلمه بپرهیزند و مدافع آن حصن در برابر تهاجم خارجی باشند و از دشمنی و مخالفت بر سر مسائل فرعی دوری گزینند. ● شرایط پذیرش ولایتعهدی از سوی امام امام رضا پس از نیشابور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو که اقامتگاه مأمون بود رفت. به روایت عیون اخبار الرضا مأمون نخست به آن حضرت پیشنهاد کرد خود خلافت را قبول کند و چون آن حضرت امتناع کرد و در این باب صحبتهای زیادی میان ایشان رد و بدل شد و سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار ولایتعهدی را پذیرفت به این شرط که از امر و نهی و حکم و قضا دور باشد و چیزی را تغییر ندهد. علت مقاومت امام این بود که اوضاع را پیش بینی می کرد و بر او مسلم بود رجال دولت که عادت به لاابالی گری و درازدستی عهد هارون الرشید کرده اند زیر بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانین الهی نخواهد بود. مأمون پس از آنکه آن حضرت ولایتعهدی را پذیرفت امر کرد تا لباس سیاه که شعار عباسیان بود ترک شود و درباریان و فرماندهان و سپاهیان و بنی هاشم همه لباس سبز که شعار علویان بود بپوشند. خود نیز جامه سبز پوشید و نام امام را زینت بخش درهم و دینار کرد و مقرر داشت که در همه بلاد اسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود . و امروز بارگاه ملکوتی امام هشتم شیعان در مشهد مقدس، میعادگاه عاشقانی است که به شوق نزدیکی هر چه بیشتر به خالق خویش در این مکان گرد هم آمده، در جوار محبوب خویش به راز و نیاز با خدا می پردازند .
سلام بر تو ای ملکوت فروتن خداوند در سرزمین من ؛ سلام بر تو ای پاره ی پیکر پیامبر ؛ سلام بر تو ای سلطان سرزمین مهر ؛ سلام بر تو ای مولای مهربان و بیکران ؛ آقا جان ! نامت برای من همواره قرین خاطراتی است که از نور آکنده است . رواق های دل گشای مزارت و کاشی هایی که نور آفتاب جمالت در آن ستاره های درخشان تلالو می باشد و سنگ هایی که پرسخن ترین سنگ های عالمند و با تمام زائران تو راز می گویند و حوض هایی که فواره های معرفت آدمیان در آن می جوشند و گلدسته هایی که اشاره ی همیشه ی توست به آسمان الهی
دوما اين مطلب رو بخونين که کلا در مورد امام صادق است.
امام باقر (ع) فرمود:
من شباهت از نظر خلقت و اخلاقي و شمايل خودم را ازاين پسرم (امام صادق) ميشناسم و درک ميکنم.
امام سجاد (ع) روايت ميکند که رسول اکرم (ص) فرمود : هنگامي که پسرم جعفربن محمد ... متولد شد، نام او را صادق بگذاريد. نام اصلي امام صادق (ع) جعفر است. واژهي جعفر معاني متعدد دارد، يکي از آن معاني، نام نهري است در بهشت. از اين رو امام باقر (ع) نام او را جعفر نهاد چرا که وجود پر برکت او همچون آب زلال نهر بهشت، حياتبخش و پر ثمر است.
امام صادق (ع) در عصر امامت پدر:
گرچه امام باقر (ع) فرزندان متعددي داشت، ولي خيچکدام در فضايل و کمالات همچون امام صادق(ع) نبودند. او دست راست پدر بود و همواره به عنوان يار راستين و گرهگشاي در کنار پدر ديده ميشد و در فراز و نشيبها به ويژه تربيت شاگرد و نهضت فرهنگي و مبارزه با طاغوتيان، دستيار و پشتيبان محکم و استواري براي پدر بود، وبسياري از کارهاي پدر را بر عهده داشت.
او براي پدر همچون حضرت اسماعيل براي پدرش ابراهيم خليل الله بود که ابراهيم در شان اسماعيل گفت: «تو در انجام فرمان خدا بندهي نيکويي هستي». بر همين اساس، امام باقر(ع) به ياران ميفرمود: «هنگامي که مرا نيافتيد به اين شخص (اشاره به امام صادق) اقتدا کنيد، که او امام و جانشين من بعد از من است.»
شرکت در پايهگذاري نهضت عظيم فرهنگي
از امور بسيار مهم عصر امامت امام باقر(ع) پايهگذاري نهضت فکري و فرهنگي تشيع بود که پس از شهادت اميرالمومنان علي(ع) بر اثر سانسور و خفقان طاغوتهاي اموي به دست فراموشي سپرده شده بود، در آن عصر فرصتي به دست آمد که امام باقر(ع) به تربيت شاگردان برجستهاي پرداخت، و فقه ناب اسلام را بازسازي نمود و سنگ زيرين و پايهي يک حوزه علميه وسيع و عميق را بنيان کرد و زمينهسازي بسيار استوار براي آينده بود.
به اين ترتيب امام باقر(ع) پايهگذار «تدوين حديث »درقرن دوم هجري گرديد، به وري که کتب اهل تسنن و شيعه پر از احاديث اوست.
امام صادق (ع) در اين نهضت عجيب و عظيم فکري و علمي ياري بيهمتا براي پدر بود و سهم عظيمي در پايهگذاري اين نهضت داشت، و بعد از پدر،دنبال اين نهضت را گرفت و دانشگاه عظيم جعفري را پديد آورد.
طاغوتهاي عصر امام صادق (ع):
نظر به اينکه امام صادق(ع) در سال 114 هجري قمري به امامت رسيد، و در سال 148 به شهادت نايل شد، در اين مدت (34 سال) با پنج طاغوت اموي و طاغوت عباسي روبرو بود، به اين ترتيب:
1- هشام بن عبدالملک، دهمين خليفه اموي (11 سال)
2- وليدبن زيد عبدالملک (حدود يک سال)
3- يزيدبن وليدبن عبدالملک (پنج ماه و دو شب)
4- ابراهيم بن وليدبن عبدالملک (70 روز از سال 126 )
5- مروان بن محمد، معروف به مروان حمار (حدود شش سال)
6- عبدالله بن محمد، معروف به سفاح، نخستين خليفه عباسي ( حدود پنج سال)
7- منصور دوانيقي (حدود 11 سال)
سرانجام امام صادق (ع) در عصر سلطنت منصور دوانيقي ( در سال 148) به شهادت رسيد و منصور در سال 158 درگذشت.
امام صادق (ع) در برابر اين طاغوتها نه تنها هرگز تسليم نشد و روي خوش به آنها نشان نداد، بلکه با موضعگيري قاطع در برابر آنها قرار گرفت و با افشاگريهاي خود، مردم را از پيروي آنها برحذر داشت.
دانشگاه جعفري و آثار درخشان آن:
يکي از بزرگترين توفيق و فرصتي که در ميان امامان معصوم (ع) نصيب امام صادق (ع) شد، تاسيس حوزه علميه و دانشگاه عظيم جعفري است که از چهارهزار شاگرد تشکيل ميشد و در نوع خود فرصت بزرگ فکري و علمي بود که پس از رسول خدا (ص) تا آن عصر چنين نهضتي با آن عمق و گستردگي، براي امامان (ع) به پيش نيامد. پايهريزي و زمينهسازي اين نهضت عظيم به دست پرتوان حضرت امام باقر (ع) انجام گرديد، و تعميق و توسعه و استواري آن با همت والاي امام صادق (ع) صورت گرفت.
امام صادق (ع) در بستر شهادت
روز به روز بر عظمت امام صادق (ع) افزوده ميشد،دشمنان او، و در راس آنها منصور دوانيقي نتوانست وجود آن بزرگوار را تحمل کند و سرانجام توسط مزدوران خود، آن حضرت را با انگور زهرآلود مسموم نمود.
+ نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->
|
سلام دوستان من در این وبلاگ همه جوره مطلب میگذارم اگر انتقاد یا یشنهادی دارید . میتوانید در بخش نظرات و یا به ایمیل آدرس kazem_khatar_93@yahoo.com& lianrashashkanjoon@yahoo.com برای ما ارسال کنید . ممنونم .