سلام دوستان من در این وبلاگ همه جوره مطلب میگذارم اگر انتقاد یا یشنهادی دارید . میتوانید در بخش نظرات و یا به ایمیل آدرس kazem_khatar_93@yahoo.com& lianrashashkanjoon@yahoo.com برای ما ارسال کنید . ممنونم .
دوستان : پیشاپیش فرا رسیدن عید غدیر خم را بر تمامی شما عاشقان تبریک عرض
میکنم امیدوارم که مطلب زیر را تا آخر مطالعه نمایید و مارا از نظریات نیک تان مستفید
گردانید.
عیدبرعاشقان مبارکباد
روز هيجدهم ذي حجّه، از ايام الله و از عيدهاي بزرگ اسلام و جهان تشيع است وروزي به بزرگي و شرافت آن،در ميان كل روزها و سال ها وجود ندارد. مفضل بن عمر گفت: از ابو عبدالله، امام صادق(ع) پرسيدم:براي مسلمانان چند عيد است؟ امام صادق(ع) فرمود:چهارعيد. مفضل: عيدين[يعني عيد سعيد فطر وعيد سعيد قربان] وجمعه[كه خودش از عيد هاي بزرگ مسلمانان است]را مي شناسم[ولي عيد چهارم كدام است؟]. امام صادق(ع):أعظمها و أشرفها يوم الثامن عشر من ذي الحجّة وهو اليوم الذي اقام فيه رسول الله(ص) امير لمؤمنين(ع) ونصبه للناس علماً؛عظيم ترين وشريف تري عيدها، روز هيجدهم ذي حجّه است و آن،روزي است كه پيامبر اسلام(ص)،حضرت علي (ع) را قائم به امامت نمود و او را نشانه اي براي مردم قرار داد.(١) در حديثي ديگر از امام صادق(ع) روايت شد: و يوم الغدير افضل الأعياد، وهو ثامن عشر من ذي الحجّه؛(٢) عيد غدير،برتروافضل عيدهاست و آن، هيجدهم ذي حجّه مي باشد. اين روز، به خاطر رويدادهاي مهم و سرنوشت سازي كه براي برخي از پيامبران،از جمله پيامبر اسلام(ص)و تعيين جانشين منصوب خداوند متعال براي آن حضرت به وقوع پيوست، عظيم ترين و شريفترين روز سال محسوب مي گردد و دوستداران اهل بيت(ع) و مسلمانان حقيقت گرا را غرق در شادي و شادماني مي كند. در باره اين روز،كتاب هاي زيادي نوشته شدكه مهمترين و مستدل ترين آن ها،كتاب شريف "الغدير" تأليف مرحوم علامه اميني(ره)است. سيد بن طاووس(ره)ما جراي شيرين غدير خم و نصب امام علي بن ابي طالب(ع)به ولايت و جانشيني رسول خدا(ص) را يكي از منابع معتبر و مهم اهل سنّت نقل كرد،كه مطالعه آن و دقت و تأمل در آن،انسان را به شگفتي وا مي داردو به اين پرسش مي رساند كه آنان چگونه حقايق اين چنيني را از راويان موثق نقل مي كردند، ولي باز هم چشمان خود رااز حقايق پو شانده و متمايل و يا متظاهر به طيف مخالفان ولايت بودند؟ به هر روي،در بخشي از اين حديث آمده است: چون كه روز آخر ايام تشريق فرارسيد، سوره"اذاجاءَ نصرالله و الفتح..."بر پيامبر(ص) نازل گرديد و آن حضرت پس از دريافت اين سوره،فرمود: خبر مرگ [قريب الوقوع ام]به من رسيد. پس از آن وارد مسجد خيف[در سرزمين مني]شده و مردم را با نداي "الصلاةجامعة" فرا خواند. پس از حضور جمعيت زيادي از مردم،براي آنان خطبه اي خواند و در بخشي از آن فرمود:ايها الناس!اني تارك فيكم الثقلين، الثقل الاكبر كتاب الله عزّوجلّ،طرف بيدالله عّزوجّل و طرف بايدكم فتمسكوا به، و الثقل الأصغر عترتي اهل بيتي،فانّه قد نبّأني اللطيف الخبير انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض كاصبعي ها تين [و جمع بين سبا بيته]،ولا أقول كها تين [و جمع بين سبا بيته و الوسطي]فتفضل هذه علي هذه. پس از آن، دسته هايي از مردم ، در گوشه و كنار با يكديگر به گفت و گو پرداخته و گفتار پيامبر(ع) را با بد گماني و بد دلي خويش تفسير نمودند و گفتند:محمد(ص) مي خواهد امامت را در اهل بيت خود قرار دهد. پس چهار تن از آنان، از مسجد خيف خارج شده و به سوي مكه رهسپار شده و وارد كعبه معظمه شدند و در آنجا با هم پيمان بستند كه اگرمحمد(ص)رحلت كرد و يا به دست كسي كشته شود نگذارند كه جانشيني وي و امامت به دست اهل بيتش بيفتد. خداوند متعال، دسيسه منافقانه آنان رابه اطلاع پيامبر(ص) رسانيد و اين آيه را نازل فرمود:اَم اَبرَمُوااَمراً فَاِنّا مُبرِمُونَ،اَم يحسَبُونَ اَنّالا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجويهُم، بَلي وَ رُسُلُنا لَدَيهِم يكتُبُونَ؛(٣)آيا آنان كاري را محكم نموده و بر آن پاي بند خواهندشد، پس[بدانند] ما از آنان محكم كار تريم،آيا گمان مي برند كه ما رازها و نجواهايشان[و پيمان نا بخردانه آنان]را نمي شنويم [و از آن بي اطلاعيم]،آري مي شنويم و فرستادگان[و مأموران]ما هر چه در نزد آنان ميگذرد،مي نويسند و ثبت مي كنند. پيامبر(ص)با رسوا كردن خائنان و منافقان،اصحاب و ياران خويش را متوجه مدينه منوره نمود و به اتفاق هم،از مكه معظمه خارج گرديدند.در اين ايام چندين بار ميان پروردگار متعال و پيامبرش حضرت محمد(ص، از طريق جبرئيل امين، پيام هاي ردّو بدل شد و خداوند متعال تأكيد نمود كه آن حضرت براي جانشيني خود اقدام كرده و حضرت علي(ع)را به طور رسمي جانشين خود معرفي كند.اين مسئله گذشت تا به سر زمين "جحفه" رسيدند و در آن جا براي استراحت توقف نمودند. در همان مكان، جبرئيل امين فرود آمد و بر پيامبر(ص)وحي كرد كه خداوند متعال فرمان داده است كه علي بن ابي طالب(ع) را به جانشيني خود معرفي كن. پيامبر (ص)عرض كرد: يا رب!ان قومي حديثوا عهد بالجاهلية فمتي افعل هذايقولوا: فعل بابن عمه؛اي پروردگار بزرگ!همانا امت من با جاهليت،فاصله چنداني نيافته اند و اگر من اين كار[انتصاب علي بن ابي طالب(ع)به جانشيني خويش]را انجام دهم، مي گويند: او پسر عمويش را جانشين خود كرده است! بار ديگرجبرئيل امين نازل شد واين آيه را به رسول خدا (ص) وحي نمود:يااَيها الَّرسُولُ بَلِّغ مااُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ،وَاِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يعصِمُكَ مِنَ الناسِ... (٤)؛ اي پيامبر!آنچه از سوي خدايت به تو وحي شده است به مردم ابلاغ [آشكار]كن؛كه اگر اين كار خود را به انجام نرساني، رسالت خود را ابلاغ نكردي، [از گمانه راني هاي نابخردان و منافقان واهمه مدار، زيرا]خداوند متعال،تو را از [شرّ] مردم نگه مي دارد. هنگامي كه اين آيه نازل شد،پيامبر(ص)و همراهان او به سرزمين غدير رسيده بودند و هوا آفتابي و بسيار گرم بود، پيامبر(ص) در همان حال دستورداد كه همگان توقف كنند و با نداي "الصلاة جامعة"تمامي همراهان و مسافران را[كه از مناطق و شهرهاي مختلف جزيرةالعرب بودند]به گردهمايي فرا خواند و دستور داد ميان دو درخت آنجا چادري بر پا كرده و همه را در زير آن مجتمع نمايند. آن گاه پيامبر(ص) برخواست و خطبه اي خواندو در بخشي از آن فرمود:همانا جبرييل امين بارها بر من فرود آمدو بر من سلام رسانيد و دستور داد به شما كه شاهد اين ماجرا هستيد و به همه مسلمانان،اعم از سياه و سفيد ، بگويم و خبر دهم كه علي بن ابي طالب(ع)برادر و جانشينم وامام پس از من بر شما مي باشد. آن گاه فرمود:اي مردم !بدانيد كه خداي سبحان،وي را ولّي و امام شما قرارداد. بنا بر اين بر تمامي مهاجرين و انصار و تابعين و بر تمامي صحرا نشينان و شهر نشينان،عرب وعجم،آزاده و برده،بزرگ و كوچك ،سياه و سفيدو بر هر موحد و مسلماني واجب است كه از او پيروي،حكمش را انجام،گفتارش را باورو دستورش را اجرانمايد. هر كسي كه با او مخالفت ورزد ملعون و هر كسي او را تصديق كند مورد رحمت الهي قرار خواهد گرفت. اي مردم!در قرآن تدبّر كنيد و آيات و محكمات آن را به درستي بفهميد و از پيش خود آنها را تفسير نكنيد،سوگند به خداي بزرگ،كسي نمي تواند قرآن را تفسير نمايد،مگر آن كسي كه من دست او را گرفته و بلندش كرده ام [يعني امام علي(ع)]او معلم شما است . همانا هركسي كه من مولا و رهبر اويم،پس او رهبر و مولاي اوست.اين كسي نيست جز علي بن ابي طالب(ع). معاشر الناس! انّ علياً والطيبين من وُلدي من صلبه هم الثقل الأصغر و القران الثقل الأكبر، لن يفتر قاحتّي يردا علي الحوض، ولا يحّل امرة المؤمنين لأحد بعدي غيره. سپس دست علي(ع) را بالا برد و فرمود: اي مردم!چه كسي به شما از خودتان و نفستان، اولي است؟همگي گفتند: خدا ورسولش. آن گاه فرمود :ألا، من كنت مولاه فهذا علي مولاه،اللّهم وال من والاه،و عاد من عاداه،وانصر من نصره،واخذل من خذله،انّما اكمل الله لكم دينكم بولايته و امامته، وماانزلت آية خاطب الله بها المؤمنين الاّبدأ به، ولا شهدالله بالجنةفي هل أتي الا له و لا انزلها في غيره، ذريةكلّ نبّي من صلبه و ذريتي من صلب علّي لا يبغض علياًاِلّاشقّي ولا يوالي علياً الّا تقي... پس از پايان خطبه رسول خدا(ص)،مردم با صداي بلند گفتند:آري،آري شنيديم و پيروي ميكنيم فرمان خدا ورسولش را و به گفتارش از عمق قلبمان ايمان داريم. آنگاه به صورت دسته جمعي به سوي پيامبر(ص)و علي بن ابي طالب(ع) ازدحام كرده و آن دو را تكريم واحترام نمودند،تا اينكه وقت ظهر رسيد و پيامبر(ص) نماز ظهر و عصر را در يك وقت به جا آورد.(٥) روايت شد كه عمربن خطاب پس از خطبه پيامبر(ص) به سوي امام علي(ع) شتافت و با وي بيعت كرد و به وي گفت:بخّ،بخّ لك يابن ابي طالب(ع)،اصبحت مولاي و مولاي كلّ مسلم.(٦) به هر روي، اين روز،روز بزرگ و با بركتي است و مي طلبد كه دوستداران ولايت امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) آن را جشن گرفته و به يكديگر با اين عبارت تبريك بگويند:اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذي جَعَلَنا مِنَ المُتَمسِّكينَ بِوَلايةِاَميرِالمُؤمِنينَ وَ اَلأئمَةِ عَلَيهِمُ السَّلام .(٧) ١- الخصال[شيخ صدوق]، ج١، ص٢٤٦ حديث ١٤٥ ٢- همان، ج٢،ص ٣٩٤،حديث ١٠١ ٣- سوره زخرف(٤٣)،آيه ٧٩و ٨٠ ٤- سوره مائده(٥)، آيه ٦٧ ٥- نك :الاقبال بالاعمال الحسنه [سيد بن طاووس] ج٢،ص٢٤٠ ٦- شواهد التنزيل[حاكم حسكاني]، ج١ ،ص٢٠٤ و مسار الشيعه[شيخ مفيد]،ص٢٠ ٧- مفاتيح الجنان[شيخ عباس قمي]، اعمال روز عيد غدير عثمان بن عفان، سومين خليفه راشدين ، در سال ششم عامل الفيل، در مكه معظمه ديده به جهان گشود و پدر و مادرش هر دو از بني اميه و تنها از سوي جدّه مادري اش هاشمي بود. وي، پس از انتخاب شدن به مقام خلافت اسلامي، دست بني اميه را كه در دشمني با پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان، سابقه ديرينه داشتند، در مناسب مهم و پست هاي كليدي مملكت پهناور اسلامي باز گذاشت و افرادي چون مروان بن حكم، معاوية بن ابي سفيان، سعيد بن عاص، وليد بن عقبه ، عبدالله بن سعدبن ابي سرح وغيره را كه شايستگي زمام داري و حكمراني نداشته و صرفاً به خاطر فاميلي و تشكيل باند قدرت در اطرافش گرد آمده بودند، بر مسلمانان مناطق مختلف عالم اسلام تحميل نمود و به آنان مقام حكومت و فرماندهي واگذار كرد و آنان نيز با بر خورداري از پشتيباني هاي آشكار و پنهان عثمان و دستگاه خلافت، شيوه چپاول گري و ستم كاري در پيش گرفته و مو جبات نا خرسندي مردم را فراهم كردند. مسلمانان دل سوز كه از خلاف كاري هاي عاملان عثمان به وي شكايت مي بردند، مورد بازخواست و آزار و اذيت قرار مي گرفتند و حتي برخي از صحابه معروف پيامبر(ص) مانند ابوذر غفاري و عمّار ياسر در اين باره متحمل آزار ها و اذيت هاي فراوان روحي و جسمي شدند. سر انجام كاسه صبر مسلمانان، لبريز شد و براي اتمام حجت با خليفه وقت، از شهر هاي مختلف اسلامي به سوي مدينه منوره رهسپار شده و اقدام به تحصن نموده تا از اين راه، خليفه و عاملان وي را از كردار غير اسلامي و غير انساني باز دارند وليكن چون با دسيسه هاي پنهان و فريب كاري هاي آشكار آنان روبرو گرديدند، به تنگ آمده و اقدام به محاصره خانه اونمودند و قريب به دو ماه، خانه اش را در محاصره خويش گرفتند. ولي چون به خواسته خود مبني بر استعفاي عثمان از خلافت نرسيده و عثمان بر ادامه خلافت پا فشاري مي نمود و اطرافيان او به ويژه برخي از افراد طائفه بني اميه نسبت به اعتراضات مردمي،بد دهني كرده و با آنان مشاجره و حتي مقاتله مي كردند، تعدادي از معترضين در شب هجدهم ذي حجّه وارد قصر عثمان شده و وي را ناباورانه به قتل آوردند و در اين ميان يكي از انگشتان دست همسرش نائله بنت فرافصه، قطع گرديد. بيشتر معترضان و يورش آوران به خانه عثمان،از اهالي مصر بوده و پس از قتل او، مانع دفنش گرديدند. اما با وساطت امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع)، بدنش را در حَش كوكب، كه در جوار گورستان يهوديان و پشت قبرستان بقيع بود دفن نمودند.(١) ١- نك: الفتوح[ابن اعثم كوفي] ،ازص ٢٧٧ تا٢٨٦؛ تاريخ ابن خلدون، ج١ ، ص٥٣٩ تا ٥٧٣؛انساب الاشراف"ترجمه امير المؤمنين"[احمدبن يحيي بلا ذري]،ص١١٥؛ الاستيعاب [يوسف بن عبدالله]،ج٣، ص١٠٤٤؛ مسار الشيعه[شيخ مفيد] ،ص٢١؛ بحا رالانوار [علامه مجلسي]ج١٣ ،ص٤٩٣ پس از آن كه عثمان بن عفان[سومين خليفه راشدين]به دست مسلمانان معترض و انقلا بيون مهاجر مصري در خانه اش كشته شد و مخالفان خليفه به پيروزي رسيدند،همگي در مسجد النبي(ص) گردهم آمده و درباره انتخاب خليفه اي ديگر به گفتگو پرداختند. از ميان اعضاي شوراي شش نفره اي كه عمر بن خطاب [دوّمين خليفه راشدين]براي انتخاب خليفه پس از خود تعيين كرده بود،دو نفر[يعني عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان]از دنيا رفته و چهار نفرديگر،يعني:حضرت علي(ع)،سعد بن ابي و قاص،زبير بن عوام و طلحةبن عبيدالله در قيد حيات بودند و اكثر قريب به اتفاق مردم، خواهان آن بودند كه يكي از آنان ،مقام خلافت را بر عهده گيرد.ولي مظلوميت امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) پس از رحلت پيامبر اكرم(ص)و غصب خلافت از وي از يك سو و حق گرايي و عدالت خواهي آن حضرت از سوي ديگر،مردم انقلابي و مسلمانان واقعي و دلسوز را واداشت كه بيش از همه، تمايل به انتخاب آن حضرت داشته باشند. بدين جهت چندين تن از صحابه رسول خدا(ص)و مسلمانان مبارز و سر دسته هاي مخالفان عثمان، مانند عمّاربن ياسر، ابو ايوب انصاري،ابوهيثم بن تيهان، رفاعة بن رافع،مالك بن اشتر نخعي،خزيمة بن ثابت و مالك بن عجلان در ميان مردم از شايستگي ها و فضايل امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) داد سخن داده و مردم را يك پارچه به سوي خانه حضرت علي(ع) به راه انداختند و از آن حضرت، مصرّانه در خواست پذيرش خلافت اسلامي را نمودند. حضرت علي(ع)كه به مدت بيست و پنج سال از حق طبيعي والهي خويش محروم مانده بود و هم اينك زماني مردم به وي روي آوردندكه فتنه و آشوب، سراسر عالم اسلام را فرا گرفته بود،آن حضرت، آينده خلافت را چندان روشن نمي ديد و بدين لحاظ از پذيرفتن آن امتناع نمود و فرمود: اگر من وزير شما باشم بهتر است از اينكه امير شما قرار گيرم و هركسي شما بر گزينيد، من نيز به آن راضي خواهم بود . ولي مردم فرياد مي زدند كه ما جز تو كسي را شايسته اين مقام نمي بينيم و مي خواهيم بار ديگر سنّت رسول خدا(ص)در ميان مسلمانان زنده گردد. امام علي بن ابي طالب(ع) كه با اصرار مهاجر و انصار مدينه و مسلمانان انقلابي شهر هاي مختلف، مانند كوفه،بصره،مصرو يمن روبرو بود، چاره اي جز پذيرش در خواست آنان نداشت،ولي از باب اينكه رأي دادن مردم و بيعت آنان با حضرت،تنها حالت احساسي و عاطفي نداشته و همراه با انديشه و تدبّر باشد، آنان را به روز ديگر وعد داده، كه اگر ثابت قدم بوده و در خواسته خود اصرار داشته باشند،با حضور صحابه كبار و بزرگان مهاجر وانصار در مسجد النبي(ص)گرد هم آمده و با وي بيعت نمايند. مردم براي روز بعد، به انتظار نشسته و براي بيعت با امير مؤمنان(ع)لحظه شماري مي كردند .تا اينكه خورشيد فروزان روز نوردهم ذي حجه،مدينه منّوره را تابناك و روشن كرد و مردم دوستدار ولايت و منتظران طلوع حقيقت را به مسجد النبي(ص) كشانيد. در اين هنگام مولاي متقيان حضرت علي(ع) به همراه ياران وفادار و صحابه كبار وارد مسجد پيامبر(ص) شدو با حضور خود،جمعيت انبوه را به وجد و شادماني آورد وبا صلوات و سلام آنان بر فرازمنبر رسول خدا(ص) قرارگرفت و باخواندن خطبه اي، بار ديگر از آنان، در خواست نمود كه از وي صرف نظر كرده و شخص ديگري را به اين مقام بر گزينند،ولي مردم يكپارچه فرياد بر داشتند كه غير از تو كسي را براي اين مقام شايسته نمي دانيم. و در اين هنگام، و بر خاستند و به صف ايستاده و منتظر بيعت با آن حضرت شدند. نخستين كسي كه پيش دستي كرد و در صف مقدّم با آن حضرت بيعت كرد،طلحة بن عبيدالله بود.گويند دست وي و يا يكي از انگشتانش در يكي از جنگ ها مصدوم شده و شل بود و چون با آن دست بيعت كرد،يكي از حاضران در مجلس به نام قبيصة بن جابر اسدي گفت: انالله وانا اليه راجعون. عجب حالتي! اول دستي كه بر دست امير مؤمنان(ع) به بيعت داده شد،دست شَل است. به خدا سوگند كه بيعت طلحه پايدار نماند و ناقص گردد. به هر روي،تمامي مهاجران و انصار مدينه و انقلابيون و مهاجران شهرهاي مختلف،در آن روز با آن حضرت بيعت كرده و به شادماني پرداختند. تنها عده اي اندك از مهاجران و انصار مدينه با آن حضرت بيعت نكرده و خود را با اين رفتارشان منزوي و رسوا نمودند. تعداد آنان در حدود ده نفر بود . حضرت علي(ع) كه جانشين منصوب و منصوص رسول خدا(ص) بود،پس از ٢٥ سال محروميت از حق خويش، به ياري خداي بزرگ و همت مسلمانان حقيقت گرا در ١٩ ذي حجه سال ٣٥ قمري به خلافت اسلامي نايل آمد و زمام امور مسلمانان را به دست با كفايت خويش گرفت.(١) ١- مسار الشيعه[شيخ مفيد]،ص٢٢؛الفتوح[ابن اعثم كوفي]،ص٣٨٩؛ انساب الاشراف-ترجمةامير المؤمنين(ع)-[احمد بن يحيي بلاذري]ف ص١١٥؛ تاريخ ابن خلدون ،ج١، ص٥٧٤؛ بحار الانوار[علامه مجلسي]،ج٩٣؛ ص٩
+ نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor->
|
سلام دوستان من در این وبلاگ همه جوره مطلب میگذارم اگر انتقاد یا یشنهادی دارید . میتوانید در بخش نظرات و یا به ایمیل آدرس kazem_khatar_93@yahoo.com& lianrashashkanjoon@yahoo.com برای ما ارسال کنید . ممنونم .